
یه عادت بدی که دارم اینه که وقتی از خوابگاه میام خونه فکر میکنم فقط باید استراحت کنم ...
ادامه مطلب
دلم گرفته بعد چند روز از خونه برگشتم خوابگاهدلم هر دو جارو با هم میخواد ...به شدت منتظر یه تحول بزرگماین روزها بیشتر به کلاس و دانشگاه و تحقیق میگذره...یا تو سالن مطالعه ام یا آزمایشگاه یا سرکلاس و یا مشغول مطالعه:)این سبک زندگی رو دوست دارم اما الان یکم ذهنم درگیر یه موضوع خاص خدایا دوتا آرزو تو ذهنمه تو قلبم ریشه دارهمثل پارسال کمکم میکنی؟ اگه تو کمکم کنی من دیگه هیچ مشکلی نداره مثل پارسال بهم نگاه کنðx9fx92x93میرم درس بخونم ðx9fx99x82برچسب‌ها: بخوانید...
ادامه مطلب
در حالی که به شدت گرسنه ام همه چیز رو باهم قاطی کردمو خوردم ðx9fx98x90زندگی خوابگاهی همینش بده که اگه خودت به فکر خودت نباشی هیشکی به فکرت نیستðx9fx99x82خلاصه تو تگرگ و بارون بدون اینکه بفهمم با دمپایی و جوراب ðx9f¤x95 رفتم بیرونچیکار کنم خب سردم بود ðx9fx98x91خلاصه که برگشتم نودل درست کردم و یکمم خامه و عسل خوردم ولی هنوز هم گرسنه ام چقدر این گرسنگی های یهویی بدهðx9fx98x91یکم استراحت میکنم بعد میرم به ادامه کارام میرسم خدایا شکرت برای این هوا قشنگðx9fx99x82ðx9fx91»ðx9fx91»ðx9fx91»ðx9fx91»ðx9fx91»ðx9fx91»راستی یادم رفت بگم کاش منم مثل هم اتاقی هام همینقدر فارغ از غم دنیا بودمðx9fx98x90افسوس که باید درس بخونم انقدر پسربازی تو سن کم والا نوبرهðx9fx98x90برچسب‌ها: بخوانید...
ادامه مطلب
حس و حال عجیبی رو این روزها دارم روزهای که از لحاظ درسی به شدت درگیرم و این رو خود استاد ها هم میفهمن که چقدر این درس ها سنگینن...از لحاظ جسمی گرسنه ام دلم غذای گرم میخواد ولی وقتی میبینمش دوست ندارم یا دل و دماغ غذا درست کردن ندارم ðx9f¤x95از لحاظ روحی دلم یه بغل سفت و محکم میخواد که مچاله شم توش نه بغض دارم نه گریه فقط میخوام آروم شمدارم کم میارم کم کمðx9fx98x91آقای ح گفتن برگرد خونه آخر هفته ولی واقعا نمیشد و این شد که من الان اینجامðx9f¥ºکاش امشب ح وقت آزاد داشته باشه بشوره این خستگی هارو واقعا داغونم...برای زبان هم نمیدونم چطور باید شروع کنم برچسب‌ها: بخوانید...
ادامه مطلب
امروز رفتم باشگاه موقع برگشت یه دختره دستمو گرفت گفت کلاس چندمی؟ðx9fx98x83گفتم: چطور؟ðx9f¤x94گفت میخوام بدونمðx9fx98x90گفتم من مدرسه نمیرمðx9fx98x81خلاصه که اومدم خونه حدس میزدم اعصابم چرا از دست فامیلای بابام شکار بودم خلاصه که ترکشش بهمون خوردðx9fx98x90برچسب‌ها: بخوانید...
ادامه مطلب
آزمایش خون جوابش اومد برعکس تصورم که فکر میکردمکم کاری تیروئید دارم نه تیروئید نداشتم...
ادامه مطلب
دیشب ساعت ۴ خوابم برد از دردصبح ساعت ۹ بیدار شدم دوست داشتم بخوابماما نتونستم هیچی دیگه خونه رو مرتب کردمکیک کشمشی درست کردمبرای ناهار کتلت درس کردمدوش گرفتمبا یکی از کارفرما ها صحبت کردمساعت ۴ وقت آرایشگاه دارمیکم میخوابم شب کلی کار دارمراستی یه سوال ذهنمو درگیر کرده تو عالم خواب و بیداری و اون اینکه چی میشه یه دختر تو قرن ۲۱ تصمیم میگیره درس نخونه و شوهر کنه تو سن پایین......
ادامه مطلب
رابطه هایتان را نیمه کاره رها نکنید. اصلا نیمه کاره ها همیشه بلای جانند. آدم نصفه و نیمه که شدی میشوی عروسک شب های بی حوصلگی اش که کانتکتش را میگردد و میگردد کسی را از تو ساده تر پیدا نمیکند... خام میشوی... برمیگردی... رفع حاجت میکنی... و دوباره روز از نو و روزی از نو... نیمه کاره ها بلای جانند......
ادامه مطلب
آدمای الان همه ی کاراشون (یهویی) یهویی میان... یهویی الکی میگن دوستت دارم. یهویی بااحساساتت بازی میکنن... یهویی حوصلشون سرمیره میان سراغت... یهویی وابستت میکنن.(جوری که مدام به یادشونی) یهویی گوشیشونو روشن میکنن با منت جوابتو میدن. دوباره یهویی همون گوشی رو خاموش میکنن... یهویی هم بی توجه میرن... براشونم مهم نیست که این یهویی ها چه بلایی سرت میاره... متنفرم از همه ی یهویی هاااا.... ...
ادامه مطلب
این روزها شبیه.... جودی ابوت شده ام. برای بابا لنگ درازی مینویسم. که خودم هم نمیشناسمش.......
ادامه مطلب