
عنوان و زدم بیان احساسات نمیدونم چرا یاد بیان ژن افتادمانقدر که این مدت در موردش خوندماولین باره با لپ تاپم دارم مینویسماغلب مواقع با کامپیوتر و گوشی بودولی ناخودآگاه کشیده شدمسمت کامنت های تایید نشدهخدای من !!!!نظرات گذشته رو خوندم یادم افتادیکی منو اینجا دوست داشت از خیلی سال پیشکامنت هاشو خوندم دونه دونهالبته نه همشو چون دارم روی یه موضوع تحقیق میکنمچقدر من اذیتش کردمواقعا اعصاب داشت بنده خداچه رفتارهای بچگانه ای داشتم الانکه یادش می افتم دلم میخواد خودمو گاز بگیرمروزگار عجیبی بود...اونم منو میتونست تحمل کنه درست مثل Hبعد از اون آقای H وارد زندگیم شدو الان دارم با یه عالمه اتفاقات ریز و درشتزندگی رو به سخترین شکل ممکن پیش میبرمH عزیزم دیسک کمر داره ومن نمیتونم هیچکاری براش بکنم...امروز به...
ادامه مطلب
به بدبختی پیداش کردم بالاخره...
ادامه مطلب
از چیزی که فکر میکردم سخت تر بود!خیلی سخت...من کنکورهای سال ۹۴ تا ۱۴۰۰ رو تو خونه زده بودماما امسال به نظرم خیلی سخت بود...نمیتونم قضاوت کنم چطور قراره بشه به هر حال من تلاشمو کردم دیگه بقیه اش با خداس که قراره چقدر بهم حال بده!هر چند میدونم......
ادامه مطلب
هر چی بیشتر میگذرهروز تولدم برام بی اهمیت تر میشه...اما با این حال بازم تولدم مبارک. /...
ادامه مطلب
آغاز حکومت آبانی ها رو به خودم و همه ی آبانی های عزیز تبریک میگم 4 آبان تولد لپ لپ.... تو اینستاگرام گذاشتم ادامه ی مطلب......
ادامه مطلب
عرضم به خدمتتون که... روزی منو و گودزیلا در حال بازی در حیاط بودیم ناگهان طبق معمول دعوایمان شد... و گودزیلا به من گفت کثافت!!! من نیز کم نیاورده و به او گفتم کثافت خودتی خرخاکی... و باز پس از 3 دقیقه منو گودزیلا با هم آشتی نموده او به من گفت اجی تو بهترین آبجی دنیایی و من نیز گفتم من عاشقتماا داداشی سپس بازی را از نو آغاز کردیم که ناگهان صدای داد از بچه های همسایه بلند شد ...
ادامه مطلب
داشت میرفت .... گفتم برو اما بدون که ی روز دلت برا خل بازیام تنگ میشه ... سالها گذشت اما او هیچ وقت دلش برای خل بازی های من تنگ نشد... نتیجه اخلاقی:خل نباشید ...
ادامه مطلب