خرید بک لینک

امشب موفق شدم بعد با هزار گیر و گور

1 1 رو ببینم...

شاید دیر شده باشه اما کاش نمیدیدم...

سرمای بدی به تنم نشسته و حالت تهوع دارم...

دلم بغل ح رو میخواد که مچاله شم توش و کل

فیلم و تعریف کنم بعد هم ازش بپرسم

تا حالا صحنه اعدام رو از نزدیک دیدی؟

اونم به دروغ با یه لحن عجیب بگه نه وجودم!

بعدم چشمک بزنه...

بهش بگم میشه برام چاقو بخری؟

اونم به دروغ برای اینکه من نترسم

بگه شهر امنِ...

بعدم کلی باهام حرف بزنه یادم بره...

گرچه که خودش همیشه از پرونده های تجاوز

میگه و همیشه تشویقم میکنه که مثل روند همیشگیم

اگه کسی مزاحمم شد بزنم وسط پاش

برچسب: نویسنده: آوا فرهادی تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1402 ساعت: 19:20

صفحه بندی